تا حدود 3 صبح خوابم نبرد و از این دنده به آن دنده شدم و صحنه هایی که دیده بودم برایم تداعی می شد. تازه درک می کردم که چه خوب که گاهی بعضی صحنه ها در تلویزیون سانسور می شود.
داشتم فکر می کردم که خدا را شکر که حداقل ما از این مسائل فاصله داریم و فرهنگ مردم ما بالاتر از این حرفهاست و آرزو کردم که کاش افغانستان از نظر فرهنگی پیشرفت کند که ناگهان با به یاد آوردن موضوعی مشابه دهانم بسته شد.
فردی اقدام به قرار دادن شماره موبایل من در سایتهای س.کسی اینترنتی نمود و باعث شد تا خیل عظیمی از مردم همیشه در صحنه با من تماس تلفنی برقرار کنند. کار آدم کثیفی که این کار را کرده بماند، اما اینکه صدها مرد بدون اینکه فکر کنند که شاید بیماری که این اقدام را کرده قصد آزار کسی را دارد، بدون کوچکترین تردیدی مستقیما تماس گرفته و یا پیام می دهند تا مردانگی شان را به طرقی اثبات کنند؛ علامت سوال بزرگی را در ذهنم باقی گذاشته است.
با یادآوری این موضوع، سعی می کنم دوباره برگردم به ماجرای فرخنده. آدمی که باعث شد مردم نسبت به فرخنده تحریک شوند فردی بود که آن آدمها پشت سرش نماز می خواندند و بقول خودشان قبولش داشتند. اما این مشتریهای ناخواسته من رهبرشان فردی است مجازی که چند کلمه اش توانسته آنها را چنین از خود بیخود کند.
برچسب:
نویسنده: پویا فراهانی